لذت و آرزو - متن دو زبانه - برای تمرین ترجمه
. Pleasure and desire ....لذّت و آرزو If this process is understood, not intellectually, but actually as a movement in one’s life, then you will discover -if you go into it deeply- that enjoyment is something entirely different from pleasure. اگر مراحل مختلف این پدیده را درک کنیم، نه آنکه فقط به صورت فکری یا کلامی آن را بفهمیم، بلکه به صورت یک حرکت واقعی در زندگی خودمان آن را ببینیم و دریابیم. اگر به عمق این مراحل توجه کنیم، تفاوت عمدۀ میان شادمانی با لذت را کشف میکنیم. When you look at the mountains, the hills, the snow, (not these days unfortunately), but if you observe it on a clear day, marvelously blue sky, the snow lying on the hills..... brightness and the brilliant of a day. This is enjoyment. Right? What’s wrong with it? It’s so lovely to feel that. وقتی که شما به کوهها نگاه میکنید، به تپه ها، برف...(البته این روزها که متاسفانه آسمان را نمیتوان دید)، ولی اگر در یک روز صاف و روشن به آسمان نگاه کنید، آسمان آبی شگفت انگیز، برفی که بر تپه ها نشسته است... روشنایی و درخشندگی روز. این همان شادمانی است. خوب، این چه ایرادی دارد؟ چنین احساسی بسیار فرحبخش است. But thought says: “I hope I shall have it when I come back next day.” ولی فکر به ما میگوید: امیدوارم که دفعۀ بعد که برگردم باز هم این تجربه شادی را احساس کنم. The perception of that sense of enjoyment becomes a memory, then that memory becomes the pleasure, because it has created an image of that excellent morning, and the pursuit of that excellent morning as a remembrance. برداشت و تعبیر ما از احساس شادمانی تبدیل به حافظه میشود، سپس آن حافظه تبدیل به لذت میشود. به این دلیل که ذهن ما تصویری از آن صبح دل انگیز ساخته است، و در طلب آن صبح دل انگیز به یادآوری خاطره آن میپردازد. I wonder if you see all this. دوست دارم بدانم که آیا شما میتوانید تمام اینها را ببینید یا خیر. So, the question then is -to peruse it further-: that beauty of a morning , why should it be registered at all? خوب، حالا برای بررسی بیشتر، سئوال ما این است: اصولا چرا باید هر واقعه ای در مغز ما ثبت شود؟